تبليغاتX
روابط عمومی جبهه دمکراتیک ایران
به دنبال افشاگری جدید بهروز جاوید تهرانی این تنها بازمانده ی کوی دانشگاه و این اسطوره ی مقاومت که در افشاگری جدید خودش چهره ی واقعی اسلام گرایان حاکم را رسوا نمود و نشان داد که طینت واقعی این خشونت گرایان چیست او را به سال حبس جدید محکوم کردند.جالب توجه این است که بهروز برای شرکت در جنبش ۱۸ تیر ۸ سال حبس گرفت و برای عضویت در جبهه ی دموکراتیک ایران ۴ سال و برای اتهام واهی ارتباط با سازمان مجاهدین خلق که بهروز بارها ان را تکذیب کرده است  به۳ سال حبس و جمعا ۱۵ سال  محکوم شده است. بهروز البته چیزی ندارد که از دست بدهد چون جوانی اش را در شکنجه گا های رژیم از دست داد و مادرش را نیز. اما رژیم نیز بداند نتیجه ی این اقدامات ضد حقوق بشری خودش را به زودی خواهد دید . شیان ذکر است مهرداد لهراسبی یکی دیگر از محکومین جنبش ۱۸ تیر ماه نیز بار دیگر و در روز ۱۸ تیر در مقابل درب اصلی دانشگاه تهران بازداشت و زندانی شد تا به رژیم بفهماند بین مبارزین و این حکومت جز مبارزه هیچ سخن دیگری نیست.زنده باد ازادی- بر قرار باد دموکراسی-گسسته باد زنجیر استبداد.۳۱/تیرماه/۱۳۸۷ روابط عمومی جبهه ی دموکراتیک ایران.
+ نوشته شده توسط دفتر روابط عمومی در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 و ساعت 15:1 |
پرسش های صریح اقای یزدان پناه و پاسخ های صریح تر مهندس طبرزدی
متن زیر  شامل دو مقاله یعنی  نقد مصاحبه ی مهندس طبرزدی با صدای امریکا در باره ی ۱۸ تیر از سوی اقای یزدان پناه و طرح سه پرسش او از طبرزدی و نیز پاسخ اقای طبرزدی به پرسش های ایشان است.اقای یزدان پناه می تواند این پاسخ را در هر جا مناسب می داند منتشر کند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دفتر روابط عمومی در یکشنبه سی ام تیر 1387 و ساعت 15:14 |
گزارش دیدار کادر رهبری جبهه ی ملی ایران با مهندس طبرزدی

پس از پایان دوره ی حبس ۹ ساله ی مهندس طبرزدی دبیر کل جبهه ی دموکراتیک ایران،شخصیت ها و سازمان های متفاوت،در اقدامی انسان دوستانه و به نیت حمایت از مبارزات و محکوم کردن اقدامات سر کوبگرایانه ی رژیم به دیدار ایشان رفتند.از جمله ی دیدار کنندگان،کادر رهبری جبهه ی ملی ایران بود.جبهه ی ملی ایران به عنوان تشکلی خوش نام و یادگار دکتر مصدق همواره مورد احترام آزادیخواهان به ویژه مبارزین و شخص مهندس طبرزدی بوده است.ضمن این که اعضای جبهه ی دموکراتیک ایران از سالیانی پیش،رابطه ی بسیار صمیمانه ای با رهبران جبهه ی ملی از جمله شادروان علی اردلان،شادروان ورجاوندواستاد ادیب برومند،داشته و متقابلا این مردان ملی نیز به مهندس طبرزدی و سایر مبارزین محبت داشته اند.

حضور آقایان ادیب برومند،دکتر هرمیداس باوند،مهندس کورش زعیم و آقای حاتمی در منزل طبرزدی،موجب شادمانی ایشان شد و آقای طبرزدی این شادمانی خود را به صراحت اعلام کرد.طبرزدی در همین جلسه،از نقش جبهه ی ملی در مبارزات آزادیخواهانه یاد کرد و تاکید نمود،جبهه ی ملی ایران پشتوانه ی مبارزات دموکراسی خواهانه و نیروهای مبارز است.منطقی است که در این دیدار که آقایان پرویز سفری و محمد سلامتی عضو شورای مرکزی جبهه ی دموکراتیک ایران نیز حضور داشتند،درباره ی پاره ای از مسایل روز تبادل نظر شود.گویا این دیدار و به ویژه رسانه ای کردن آن از سوی خبرگزاری جبهه ی متحد دانشجویی و دفتر مردمداری جبهه ی ملی ایران،برای برخی افراد با خواسته های حقیر خوش نیامده و در یک اقدام غیر اخلاقی و به نیت اختلاف افکنی بین نیروهای آزادیخواه و به صورت دزدانه در سایتی به نام ایران ویچ یک گزارش جعلی و کذب از این دیدار منتشر کرده اند.

شایان توجه ی خوانندگان عزیز است که اولا:چنانچه اشاره شد حضور مردان ملی در منزل طبرزدی با شادمانی و استقبال گرم ایشان و همرزمانش رو به رو شد.ثانیا:جبهه ی دموکرتیک ایران به عنوان یک تشکل میارزاتی،ضمن این که جبهه ی ملی ایران به عنوان یک تشکل ملی و سابقه دار،را پشتوانه ی مبارزین می داند هیچ گاه درخواست عضویت برای حضور در جبهه ی ملی ایران را نداده است.ثالثا:ما اعلام می کنیم این گونه گزارش های جعلی اگر مستقیما از سوی دستگاه امنیتی رژیم نباشد،قطعا درجهت خواسته های آنان است.در پایان به همه ی آزادیخواهان هشدار می دهیم که ترفند رژیم ایجاد اختلاف بین مبارزین است.این ترفند حتی ممکن است  به بهانه ی طرفداری از برخی مبارزین یا ملیون صورت بگیرد . سایت ایران ویچ اینک این وظیقه را بر عهده گرفته و ناشیانه خود را لو داده است. باید مراقب نفوذی های ناشناس بود.

                                                      روابط عمومی جبهه ی دموکراتیک ایران ۲۸/تیر/۱۳۸۷

+ نوشته شده توسط دفتر روابط عمومی در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 16:4 |
 

خبرگزاري جبهه متحد دانشجويي - روز يك شنبه 23 تير استاد اديب برومند عضو شوراي رهبري جبهه ملي ايران به همراه دكترهرميداس باوند عضوشوراي رهبري ،مهندس كوروش زعيم وعيسي خان حاتمي ازاعضاي شوراي مركزي اين جبهه درمنزل مهندس حشمت اله طبرزدي كه چندي پيش با پايان 9سال زندان متناوب واختتام دوران محكوميت ازحبس آزاد گرديده حضور يافتند. دراين نشست كه دو عضو ارشد جبهه دمكراتيك ايران پرويز سفري و محمد مسعود سلامتي نيز حضور داشتند استاد برومند ضمن ابرازخرسندي ازآزادي مهندس طبرزدي بازداشت هاي اخيردانشجويان را محكوم شمرده و برحمايت جبهه ملي ايران ازمبارزات جنبش دانشجويي درجهت تحقق دمكراسي ودفاع ازحقوق بشرتاكيد كرد.

عضوشوراي رهبري جبهه ملي ايران همچنين ضمن تصريح برموضع اين جبهه درخصوص مخالفت با جنگ هرگونه حركتي را كه در راستاي منافع حاكميت صورت پذيرد را مغايربا نظرجبهه ملي برشمرد.

مهندس طبرزدي دبيركل جبهه دمكراتيك ايران نيز با اشاره به موقعيت مبارزات آزاديخواهانه مردم ايران موضع جبهه دمكراتيك ايران را مخالفت با مداخله نظامي وهرگونه جنگ افروزي توصيف نموده وهمچنين تصريح كرد نبايد تلاش هايي به نام صلح اما درراستاي منافع حاكميت صورت گيرد.

طبرزدي اعمال تحريم هاي هوشمند به نحوي كه به مردم ايران خسارت كمتري وارد آيد را به منزله ي همبستگي جهاني با مبارزات دمكراسي خواهان درايران اعلام كرد.

همچنين دراين نشست طرفين برضرورت اتحاد نيروهاي سياسي درراستاي همبستگي ملي تاكيد كردند
+ نوشته شده توسط دفتر روابط عمومی در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 9:43 |
طبرزدی: جنبش 18 تیرالگوی مبارزه مسالمت آمیزرابه لایه های اجتماعی برد
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دفتر روابط عمومی در جمعه بیست و یکم تیر 1387 و ساعت 0:38 |
بنابرین،جنبش 18 تیر ماه،حاصل جدل بین دولت و ملت به حساب می آید.برای این که ملت در 2 خرداد 76 به گمان این که خاتمی و یاران او در مقابل اراده ی قاهر و نماینده اش یعنی ناطق نوری ایستاده اند به او رای داد تا برای تغییر وضع موجود به نفع اکثریت عمل کند.اما ضعف،بی ارادگی و بی اعتقادی خاتمی و یارانش به آرمان های اکثریت از یک سو و مقابله ی اقلیت حاکم با خواسته های ملی از دیگر سو،چالش بین ملت با حکومت را جدی تر کرد
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دفتر روابط عمومی در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت 22:50 |

تقاضاي برگزاري دادگاه علني براي محاكمه عاملان وآمران سركوب دانشجويان در18 تير


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دفتر روابط عمومی در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 و ساعت 14:52 |

       گزارش انجمن زندانیان سیاسی از وضعیت محاکم امنیتی

                                     در ایران


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دفتر روابط عمومی در شنبه هشتم تیر 1387 و ساعت 23:59 |

خبرگزاري جبهه متحد دانشجويي - سايت شهرگان گفتگويي را با حشمت اله طبرزدي انجام داد و دردوبخش منتشركرد. قسمت نخست پيشتر دراين بلاگ منعكس شد اكنون با توضيحي كه در وبلاگ مهندس طبرزدي درمورد اين گفتگو آمده بخش دوم را به نقل از شهرگان درج مي كنيم.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دفتر روابط عمومی در چهارشنبه پنجم تیر 1387 و ساعت 10:30 |
گذشت 9 سال از فاجعه ی غم فزای 18 تیر نه موجب آن شد تا مرهم زمان جان مجروحمان را التیام بخشد و نه مانع ازآن گشت تا با فروکاستن غبارآن بیداد این مرارت دوران را درپستوی تاریخ جای نهیم.چرا که راه آینده درگرو واکاوی هماره ی چنان روزگاران است .
امروز همچنان یک پرسش اساسی دربازخوانی فاجعه حمله به کوی دانشگاه آن است که انگیزه این هجوم ددمنشانه چه بود؟مرورحوادث آن سال ها چنین می نماید که هجوم مغول آسا به دانشجویان،نه اقدام برضد یک کودتا (آنگونه که مدافعان یورش به کوی دانشگاه گفته اند) ونه اعلام جنگ به رییس جمهور( آنگونه که رییس جمهور اصلاح طلب گفته است) بلکه انگیزه این تهاجم را دربستر و ماهیت جنبش دمکراسی خواهی مردم ایران باید جست.
اگردردهه نخست انقلاب جمهوری دمکراتیک را خلاف دین قلمداد می کردند وواژه لیبرال انگی بود تا پذیرش عمومی برای حذف یک چهره سیاسی ازعرصه قدرت را فراهم نماید.اما دوم خرداد 76 که رای شگفت انگیز مردم به شخصی تعلق گرفت که پیش ازآن محبوبیت عام نداشت و تنها ذهنیت عمومی معطوف به موج تبلیغی عظیمی بود که او را یک لیبرال مدافع دمکراسی معرفی می کرد. مشخص شد که اقبال عمومی سمت و سوی دیگری یافته است. ازآن پس حکومت دینی نیزدریافت که با پدیده نوینی روبروست.
شاید مرزبندی جنبش عمومی ازخاتمی ازوقتی آغازشد که او فاش ساخت مقصودش ازجامعه مدنی همان جامعه مدینه االنبی است. و درحوادث پی درپی نه تنها از نیروی مردمی مدد نجست بلکه هرگاه نیز زمینه آن فراهم می شد به نحوی مانع ازبروز آن می گشت. بدین ترتیب ساختارحاکم خود را رویا رو با جنبشی دید که دانشجویان و روشنفکران هادیان اصلی آن بودند.
ازاین منظرانگیزه ی قتل های زنجیره ای ، فاجعه کوی دانشگاه، توقیف فله ای مطبوعات وبسیاری ازحوادث ریزودرشت دیگربخوبی قابل تبیین است. دراین نگاه دیگر تعجبی نیست که چرا مساله قتل های سیاسی تا فرجام کارپی گیری نشد. چرا خاتمی درتمام مدتی که دانشجویان درخواست حضورش درکوی دانشگاه را سرمی دادند سکوت کرد. چراکمترازیک ماه پس از فاجعه 18 تیردرحالیکه فرزندان آزادیخواه ایران درشرایط طاقت سوزتوحید زندان اطلاعات او(وکمیته مشترک ضد خرابکاری رژیم گذشته) گرفتارشدند او درشهرهمدان ازسرکوب دانشجویان به عنوان افتخاردولت که بدون شلیک یک گلوله آشوب؟! را فرونشاند یاد می کند(والبته درهمان لحظه به یاد آورد که دست کم یک گلوله سینه عزت ابراهیم نژاد شهید کوی دانشگاه را شکافت.) اما او به یاد نیاورد که گزارش شورای عالی امنیت حکومت، سه مرحله تیراندازی در 18 تیرو روزهای پس ازآن رانیز تایید کرد.
برخلاف آنچه حکومتیان تصویر می کنند، درنگاه واقع بینانه 18 تیر تسویه حساب یک جریان حکومت با جریان دیگرنبود. مقابله تئوکرات ها با دمکراسی خواهان بود. 18تیرمقاومت حاکمیت دربرابرموج فزاینده ی ساختارشکنی بود که دانشجویان درخط اول آن قرارداشتند. به همین دلیل هم باید به شدت سرکوب می شدند و دراین امرهمه جناح های حاکم توافق داشتند.سخن هاشمی رفسنجانی درروز24 تیرماه گواه روشنی برای ادعاست که گفت: مقامات عالی کشور درمذاکرات فشرده متمرکزو جدی مسایل را ریشه ای حل کردند.
اکنون ما درحالی به سالگرد 18تیرنزدیک می شویم که درکنارعزت ابراهیم نژاد شهیدی که قاتلش هرگزمحاکمه نشد نام اکبرمحمدی نیزجای گرفت. مبارزی که اتهامش را علاوه براقدام علیه امنیت ملی و تشکیل گروه(عضویت درجبهه متحد دانشجویی)، محاربه خواندند وحکم اولیه اش اعدام بود.امروز استمرارحرکت های دانشجویی درجای جای میهن که با پیروزی وعقب راندن گام به گام حاکمیت تمامیت خواه بطورمشخص دردانشگاه های شیراز، تبریز، کرج وزنجان توام گردید نوید بخش آن است جنبشی که 18 تیرآغازآن بود با سرکوب های ممتد ازپای ننشست وامروزسرزنده وبالنده ترازگذشته مصمم است تا نیل به سرمنزل آزادی تداوم یابد.
زنده باد آزادی – گسسته باد زنجیراستبداد – برقرارباد دمکراسی
جبهه متحد دانشجویی
+ نوشته شده توسط دفتر روابط عمومی در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 9:52 |

   

درود می فرستم به همه ی آزادیخواهان خردمند و پایدار.سپاس می دارم کوشش همه ی کسانی که در این چند سال به هر نحو با من و خانواده ام همدردی کرده و برای آزادی من و سایر زندانیان سیاسی کوشش کردند.

پس از آزادی در 4 خرداد ماه،لازم دانستم گزارشی کوتاه از مبارزات 14 سال اخیر خود را تقدیم کنم.این گزارش می تواند به عنوان تجزیه و تحلیل برخی واقعیات اجتماعی با ارجاع به مضامین عینی آن مورد استفاده ی مبارزان راه آزادی و عدالت قرار بگیرد.

 آنگاه که در سال 1373 هفته نامه ی پیام دانشجو منتشر شد و به ویژه با رویکرد انتقادی،به افشاگری بی پرده و صریح علیه مفاسد اداری-مالی و انحرافات اجتماعی رژیم در سطوح بالای آن پرداخت،دیدگاه های گوناگون در درون کادر اداره کننده ی نشریه و مهم تر،از سوی طبقات گوناگون اجتماعی مطرح شد.نشریه به نحوی ارگان یک تشکیلات دانشجویی بود.تشکل اتحادیه ی اسلامی دانشجویان و دانش آموختگان دانشگاه ها،پشتوانه ی این نشریه به حساب می آمد.این تشکل از جمله تشکل های درون نظام،در آن دوره بود.در واقع همه ی دانشجویان که خواهان فعالیت فرهنگی-سیاسی و آرمان طلبی دینی،انقلابی و دانشجویی بوده و با طیف چپ اسلامی که فعالیت های آن از طریق دفتر تحکیم صورت می گرفت،مخالف بودند،در این اتحادیه فعالیت می کردند.ضمن این که پایه گذاران اتحادیه،از جمله من،پیش از پیروزی انقلاب در انجمن های اسلامی دانشجویی و پس از آن از بدو تشکیل دفتر تحکیم،در آن عضویت داشتیم که این عضویت تا سال 1362 ادامه یافت و پس از آن بود که تعدادی از این انجمن ها از جمله دانشگاه علم و صنعت،خواجه نصیر، دانشگاه ملی،دانشگاه رجایی و چند دانشگاه دیگر از تهران و شهرستان ها به مرور از تحکیم جدا و این اتحادیه را پایه گذاری کردند.بنابر این از طیف های گوناگون فکری تشکیل شده بود که همگی در طرفداری از جمهوری اسلامی و رهبران آن اتفاق کامل داشتند.در بین طیف های گوناگون افرادی چون؛محمد مسعود سلامتی از دانشگاه تهران،دکتر جواد امامی از دانشگاه علم و صنعت ایران،پرویز سفری از دانشگاه رجایی،مهندس محمد میر ابراهیمی از دانشگاه پلی تکنیک،محمد حسن علیپور از دانشگاه علامه،لطفعلی عیوضی از دانشگاه تهران،علیرضا علی احمدی از دانشگاه علم و صنعت ایران،دکتر سمایی از دانشگاه علوم پزشکی زاهدان،علیوندی از دانشگاه رجایی،دکتر بهروز طبرزدی از علوم پزشکی اصفهان،مهندس جوادی از دانشگاه صنعتی شریف،علیرضا سرافراز از دانشگاه بهشتی،رفعت بیات از دانشگاه بهشتی،شهابی از دانشگاه بهشتی،خانم دکتر طبیب زاده از دانشگاه علوم پزشکی بهشتی  نقش موثری داشتند و من نیز از دانشگاه پلی تکنیک تهران،که برای تشکیل اتحادیه از سال 62 نقش محوری بر عهده داشتیم.افرادی چون محمود احمدی نژاد،هاشمی،فولادوند و مبینی کیا از علم و صنعت و امثال این ها اگرچه مستقیما و به طور فعال در شکل گیری اتحادیه نقش نداشتند ولی به اعتبار عضویت انجمن های اسلامی دانشجویی آنها در اتحادیه و حضورشان در شکل گیری اتحادیه از همین طیف به حساب می آمدند.ضمن این که افرادی چون دکتر صدر از دانشگاه علوم پزشکی تهران،دکتر مخبر از دامپزشکی تهران،مهندس حسین محمدی از پلی تکنیک،مهندس عزت اله ضرغامی از پلی تکنیک،دکتر سعید اصلانی از دانشگاه تهران،سهلانی از دانشگاه تهران،فرهاد بغدادی از علامه و بسیاری دیگر از فعالان دانشجویی در آن دوران به نحوی با این طیف همفکری داشتند.و حتی افرادی چون دکتر الهام(عصا به دست)از تهران،محسن سرخواز از رجایی،پیش تر و سال59 تا 62 عضو فراکسیونی در دفتر تحکیم بودند که بعدا همین فراکسیون تبدیل به اتحادیه شد.بنابراین در مقابل دفتر تحکیم که چپ اسلامی را نمایندگی می کرد،اتحادیه محل تجمع طیف های گوناگونی بود که عمدتا راست اسلامی را نمایندگی می کردند.این اتحادیه در سال 1373 و زمانی که هفته نامه ی پیام دانشجو را منتشر کرد،در بسیاری از دانشگاه های بزرگ و کوچک تشکل های«انجمن اسلامی دانشجویی» در رقابت با «انجمن های اسلامی دانشجویان» را تشکیل داده بود و تشیکلات قدرتمندی به حساب می آمد.طبیعی بود که تا زمان حیات آیت اله خمینی و حاکمیت جناح چپ خط امام در دهه ی 60،اتحادیه زمینه ی فعالیت رسمی نداشته باشد.چون دانشگاه در اختیار خط امامی ها بود.ولی با فوت آیت اله خمینی و رهبری آیت اله خامنه ای،زمان تقویت جناح راست اسلامی و از جمله اتحادیه ی دانشجویان و دانش آموختگان فرارسید و از سال 1367 تا 1373،اتحادیه توانسته بود به لحاظ سازماندهی،جذب نیرو و فعال بودن،دفتر تحکیم را پشت سر بگذارد.موانع فعالیت کمتر شده بود،انگیزه ی کافی برای فعالیت وجود داشت و بالمآل زمینه ی اجتماعی رشد این تشکل فراهم گردید.البته برخی افراد سطحی نگر یا مغرض،تلاش کردند چنین وانمود کنند که این اتحادیه توسط افرادی خاص مانند هاشمی رفسنجانی به وجود آمد،که این تحلیل ناشی از عدم شناخت آن ها از واقعیات آن دوران است.

بنابراین اتحادیه توسط طیف وسیعی از دانشجویان با انگیزه اما مخالف و منتقد چپ اسلامی و خط امام از همان بدو پیروزی انقلاب و از سال 1358 با شکل گیری فراکسیونی در دفتر تحکیم پایه گذاری شد و این نیروی گسترده و با انگیزه به صورت فرمایشی،دستوری و قراردادی امکان وجود پیدا نمی کرد.

آنگاه در سال 1373 که اتحادیه از قدرت تشکیلاتی و توان مانور سیاسی کافی برخوردار بود،از طریق تریبون غیر رسمی خود،هفته نامه ی پیام دانشجو،به اظهار نظر درباره ی مسایل گوناگون سیاسی،اجتماعی،فرهنگی و اقتصادی پرداخت.نه اتحادیه و نه هفته نامه ی پیام دانشجو،قرار نبود به یک جریان مخالف یا حتی منتقد نظام جمهوری اسلامی تبدیل شود.برای آنکه دبیر کل آن،اعضای شورای مرکزی اش،کادرها ،اعضا و هوادارانش از وفادارترین نیروهای حامی نظام و رهبران آن بودند.همه ی آن ها کسانی بودند که پیش از انقلاب،در جریان جنگ و پس از آن برای تثبیت نظام،از خود گذشتگی های زیادی نشان داده بودند.بنابراین،تنها مساله ی آن ها این بود که به لحاظ شرایط اقتصادی پس از جنگ و  به لحاظ وضعیت اجتماعی،شکاف طبقاتی افزایش یافته و عملکرد برخی نهاد ها و مسئولین از آرمان های انقلاب،انحراف پیدا کرده است.به دلیل این که اتحادیه از طیف های گوناگون به وجود آمده بود،نقش من به عنوان دبیر کل اتحادیه و پس از آن مدیر مسئول هفته نامه ی پیام دانشجو،این بود که تعادلی به وجود بیاورم. برای مثال یک طیف از اعضای اتحادیه،پیش از آن و به ویژه از زمان طرح مساله ی «مک فارلین» انتقادات شدیدی نسبت به هاشمی رفسنجانی داشتند.یا درباره ی مسایل اقتصادی به شدت علیه او می تاختند.اما من و گروهی از اعضای شورای مرکزی،در مقابل این طیف نقش تعدیل کننده داشتیم.این طیف عمدتاً از ناحیه ی انجمن اسلامی دانشجویی پلی تکنیک بودند.طیف دیگری بود که تمایل داشت به سمت جناح راست به ویژه موتلفه و روحانیت مبارز حرکت کند که افرادی چون احمدی نژاد و اکثریت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت در این مجموعه قرار می گرفتند.پایداری من و کسانی چون سفری،سلامتی،علی احمدی،میر ابراهیمی و عیوضی  در برابر این جریان دامنه دار بود.

اما در سال 1373 این ترکیب تا حدود زیادی به هم خورده بود.برای اینکه نیرو های قدیمی تر،به مرور جذب فعالیت های اجتماعی بیرون از حوزه ی دانشگاه شده بودند و نسل جدید و جوان جایگزین آن ها شده بود.این نسل جدید،ضمن اینکه انگیزه ها متفاوتی داشت و همچون نسل اول از انگیزه های ناب انقلابی برخوردار نبود،ولی در پیروی از رهبری جمهوری اسلامی تردید نداشت،ضمن اینکه بخشی از آن ها از هاشمی رفسنجانی طرفداری زیادی داشتند. من شخصاً با رهبری جمهوری اسلامی و رفسنجانی ارتباط خوبی داشته و آن ها نیز اعتماد خود را بارها اعلام کرده بودند و اعضای قدیمی اتحادیه نیز  در همین شرایط قرار داشتند.اما شرایط اقتصادی-اجتماعی به مرور ذهنیت ما را به سمت نقد جدی تر از عملکرد دولت هاشمی پیش می برد. آنگاه که فضای نقد عملکرد دولت در اتحادیه باز شد و به ویژه من خود به نتایج عینی رسیدم،همه ی طیف های گوناگون با طیفی همنوا شدند که پیش از آن با صراحت از رفسنجانی،خانواده اش و عملکرد او انتقاد می کرد.من و دوستانم در شورای مرکزی اتحادیه،بدون یک برنامه ی قبلی و به صورت بسیار تند و تیز به نقد عملکرد دولتی پرداختیم که خود از حامیان دیروز او به حساب می آمدیم.در نشست های داخلی اتحادیه،گروهی پیشنهاد تظاهرات علیه دولت سردادند و من این پیشنهاد را به نقد از طریق هفته نامه تعدیل کردم.شایان ذکر است این گروه پس از شروع انتقادات جدی از هاشمی رفسنجانی از اولین گروه های انشعابی علیه اتحادیه بودند که با دفتر هاشمی و علیه اتحادیه هم داستان شدند.زمینه ی شکل گیری تاریخی اتحادیه این گونه بود که گوشه ای از آن را بیان نمودم. اما  من در شهریور ماه 1373 به این واقعیت توجه نکرده بودم.به همین دلیل و بدون توجه به بافت اتحادیه،پرچم مبارزه علیه فقر،فساد،تبعیض،رشوه و هر نوع ظلم و تعدی را برداشتم.من و دوستانم چون سفری،امامی،سلامتی،علیپور،میر ابراهیمی و افرادی دیگر گمان می کردیم سایر طیف های اتحادیه همان گونه می اندیشیدند که ما می اندیشیدیم.این البته اشتباه بزرگی بود.برای اینکه اتحادیه عملا ًاز سه طیف اصلی تشکیل شده بود و ما به این واقعیت توجه نکرده بودیم.1-طیف طرفدار هاشمی رفسنجانی.2-طیف راست و3- طیف مستقل. به همین دلیل نتوانسته بودیم نقش طیف های دیگر را مد نظر قرار بدهیم.هنگام اعتراض علیه وضعیت موجود و نقد هاشمی و عملکرد او،طیف طرفداران او به مرور و با ارتباطی که از طریق مسئولین دفترش با او برقرار کردند،اولین انشعاب ها را علیه اتحادیه شروع کردند.جالب این است که چنانچه اشاره کردم برخی از این انجمن های انشعابی،پیش از آن خواهان تظاهرات علیه برخی ناهنجاری های اجتماعی-اقتصادی شده بودند.این جریان همزمان با اقدامات قوه ی قضاییه،وزارت اطلاعات،دفتر هاشمی،سردار افشار به عنوان فرمانده ی بسیج،رفیق دوست رئیس بنیاد  مستضعفان،کرباسچی شهردار وقت تهران،سیف مدیر کل وقت بانک صادرات،خانواده ی هاشمیان و پنج برادران در تعاونی پسته ی رفسنجان،بیت رهبری،گروه فشار و سایر عوامل باند قدرت علیه اتحادیه،هفته نامه و من،ضربات سختی بر ما وارد کردند.من در شرایطی آماج حملات باند قدرت واقع شده بودم که پیش از آن هیچ برنامه ی مشخصی برای چنین جنگ نابرابری نداشته و عملا با بخش بزرگی از حکومتی که خود طرفدار آن بودم،رو در رو شده بودم.گمانم بر این بود که نظام منزه و پاک است و به محض این که اعتراضات و انتقادات ما را بشنود به اصلاح امور خواهد پرداخت.اما زهی خیال باطل!!ما با یک باند مخوف قدرت رو به رو بودیم که تا آن زمان به نام انقلاب،اسلام و با تشکیل یک باند خطرناک امنیتی-قضای-اقتصادی،هر نوع اعتراض و مخالفت از ناحیه ی هر فرد و گروهی را خفه کرده بود و اینک آماده بود تا این منتقدین آماتور را در خود ببلعد.انجمن های دانشجویی طرفدار هاشمی رفسنجانی در فاصله ی 1373 تا 1375 به طور عمده از اتحادیه جدا شده و هماهنگ با گروه های فشار و عوامل باند قدرت بر ما تاختند.اما طیف راست و منتقدین رفسنجانی نه تنها جدا نشدند،بلکه از وضعیت جدید استقبال کردند.ولی این طیف نگران بود که مبادا به دلیل شرایط موجود و فشار های وارده بر ما،اتحادیه و هفته نامه به ویژه من که نقش محوری در این منازعه را بر عهده داشتم،از چارچوب نظام و خط رهبری خارج شویم.این طیف طرفداران پر و پا قرص رهبری و ولایت فقیه بودند.حتی برخی از آن ها مثل محمد علی رامین که در سال 1373 از آلمان آمده بود و توانست«امام خامنه ای»را در کاسه ی ما بگذارد(همان کسی که سال های اخیر نفی هلوکاست را در کاسه ی احمدی نژاد گذاشت)تا سال 1375 رابطه اش را با ما حفظ کرد که مبادا از خط رهبر عدول کنیم.اما پیش بینی آن ها درست بود.شرایط جدید،فشار های وارده و آگاهی از واقعیات اجتماعی عملاً ما را به سمت انتقاد از رهبر و اصل ولایت فقیه پیش برد.این مساله به ویژه در جریان محاکمه ی عوامل اختلاس 123 میلیارد تومانی و جلوگیری از محاکمه ی محسن رفیق دوست در سال 1374،رخ نمود.در آن دوره بود که ما به این جمع بندی رسیدیم که اشتباه کرده بودیم.

سال 1375 سال نقد ضمنی ولایت فقیه و عملکرد رهبری به ویژه در میتینگ های ما بود. به همین دلیل دومین طیف موجود در اتحادیه و انجمن های دانشجویی عضو طرفدار رهبر،در این سال به انشعاب و حتی مبارزه جویی علیه ما برخاستند.در همین سال رهبر جمهوری اسلامی به موضع گیری علیه من پرداخت که این موضع از سوی دفتر ایشان رسما به من و اعضای شورای مرکزی اتحادیه اعلام شد و پس از آن ،حملات شدید و همه جانبه به ویژه علیه من از همه جا شروع شد.حملات به قدری سخت بود که ما باور نداشتیم بتوانیم از زیر سنگینی آن جان سالم به در بریم.همین سال بود که پیام دانشجو را برای همیشه توقیف کردند،من بازداشت شدم،گروه فشار به ما حمله کرد و باند قدرت بر حملات پیشین خود افزود.رفسنجانی و حامیان حکومتی او از این شرایط بهره برداری زیادی نموده،ولی ما همچنان مقاومت کردیم.برای این که هیچ خلافی انجام نداده بودیم که چنان عذابی  را برخود عادلانه بدانیم.از شکنجه در زندان گفته بودیم،از دزدی،رشوه،اختلاس،فقر،بیکاری،ظلم و حقوق مردم گفته بودیم.اما حکومت پاسخ نقد صادقانه ی ما را با مشت آهنین داده بود.این وضعیت درونی ما از سال 1373 تا 1375 بود.تا آن دوره،رسالت اصلی خود را افشاگری علیه مفاسد،نقد قدرت و حداکثر،انتقاد از نهاد های قدرتمند حکومت می دانستیم.حتی انتقاد از رهبری را علنی نکرده بودیم.برای این که از یک سو،نگران بالا رفتن هزینه ها بودیم و از دیگر سو،موجب سوء استفاده ی دستگاه رفسنجانی می شد.ولی به لحاظ جمع بندی درونی،مساله ی ولایت فقیه و عملکرد رهبری را نقادی کرده بودیم.در حوزه ی قدرت و حکومت تابوهایی را شکسته بودیم،از خط قرمز های بی مبنا،رد شده و درعین حال،دو طیف از نیروهای خود را از دست داده و صرفا ًطیف مستقل باقی مانده بود که این طیف به شدت از سوی دستگاه های امنیتی،قضایی،سیاسی و گروه فشار زیر ضرب بود.در این دوره رفتاری از نیروهای حکومتی و به ویژه دستگاه امنیتی و قضایی و برخی دفاتر مهم قدرت،مشاهده کردیم که همه ی آنچه در ذهن خود درباره ی حقانیت نظام قایل بودیم فرو ریخته و به ضد خود تبدیل شد.در واقع آنچه از زبان عموم مردم درباره ی خشونت دستگاه شنیده اما باور نکرده بودیم را با همه ی وجود لمس نمودیم.البته به دلیل این که در موضع نقد دستگاه و عملکرد آن برآمده بودیم و به همین دلیل طبقات گوناگون اجتماعی به ما اعتماد کرده و تماس برقرار ساخته بودند،موفق به درک بیشتر و عینی تر از مسایل اجتماعی شده و به مرور دیدگاه های ایدئولوژیک خود را تغییر دادیم.

اما یکی از پارامترهای بیرون از تشکیلات،مربوط به داوری طبقات اجتماعی درباره ی ما بود.بخش وسیعی از کسانی که از طریق هفته نامه یا میتینگ های دانشجویی و رسانه های گوناگون با ما در تماس بودند،شرایط را درک کرده و تعامل خوب و سازنده ای با ما برقرار کرده بودند.اما بخشی نیز همواره به ما می گفتند که این جریان نیز مثل سایرین،بالاخره شکست خورده یا عقب نشینی می کند و در نهایت رهبران آن،به ویژه طبرزدی به پاریس و لندن پناهنده خواهد شد.بخشی از نیرو های سیاسی یا طبقات اجتماعی،ما را با گروه ها و شخصیت های دهه ی شصت مقایسه می کردند.ولی پاسخ ما این بود که در این مبارزه ی منطقی،قانونی و مسالمت آمیز که خواسته ای جز دفاع از حقوق خود و آحاد مردم نداریم،مقاوم خواهیم ماند و میدان را خالی نخواهیم کرد.اگرچه،هرچه شرایط سخت تر می شد،نفرات ما نیز کم تر می شدند.به ویژه نیرو های قدیمی اتحادیه در دو طیف ذکر شده،به سرعت جذب مراکز قدرت شده و به عنوان دشمنان اتحادیه وارد کارزار می گردیدند.به گونه ای که از خیل عظیم نیروهای قدیمی و طیف های حامی،صرفا کسانی چون دکتر جواد امامی،پرویز سفری،محمد مسعود سلامتی،مهندس محمد میر ابراهیمی و محمد حسن علیپور باقی مانده و دیگران یا به دشمنان جدید تبدیل شده و یا کنار کشیده بودند.البته به موازات تداوم مبارزات حق طلبانه،نسل جدیدی از دانشجویان به ما پیوسته بودند و به ویژه در بین توده های مردم،حامیان و هوادارانی پیدا کرده بودیم که بخشی از آنها در میتینگ ها شرکت می کردند و اکثریت اما،صرفا حرف زده و حاضر نبودند در مقابل فشارهای حکومت از ما پشتیبانی کنند.

با حادثه ی 2 خرداد 1376 و پیروزی چپ اسلامی شرایط تا حدود زیادی تغییر کرد. ولی برای اتحادیه ی ما شرایط همچنان سخت باقی ماند.دولت خاتمی حتی حاضر نشد از هفته نامه ی پیام دانشجو رفع توقیف کند و وزارت اطلاعات دشمنی اش با ما را تداوم بخشید.از دیگر سو،چپ اسلامی که در دهه ی 60 از ناحیه ی اتحادیه ضربات سیاسی زیادی تحمل نمود،اینک فرصت یافته بود تا تلافی کند.البته اتحادیه از همان شروع انتشار هفته نامه،با چپ اسلامی و دفتر تحکیم ترک مخاصمه کرد و حتی در سال های 74 و 75 تلاش ما بر این قرارگرفت تا با فعال کردن دفتر تحکیم از طریق سمینار های مشترک،آنها را علیه وضع موجود بسیج کنیم که تا حد زیادی موفق بودیم.ولی سران چپ اسلامی،به دنبال این بودند که از فرصت به دست آمده برای حذف کامل اتحادیه و نیروهای رقیب بهره بگیرند.شایعه سازی و تخریب علیه من،شگرد اصلی این جریان در دوران 8 سال حکومت آنان بود.اما اتحادیه همچنان مشی مستقل خود را ادامه داد و ضمن اتخاذ مواضع سازنده و انتقادی در مقابل چپ اسلامی برای اولین بار اعلام کرد که خواهان اصلاحات حکومت است. طرح شعار اصلاح طلبی در سال های 76 و 77 یک شعار رادیکال به حساب می آمد و اتحادیه البته به این جمع بندی دقیق رسید و آن را اعلام کرد. برداشت ما این بود که عملکرد نظام به مرور از اصول انقلاب و قانون اساسی انحراف پیدا کره و به جای نهاد های قانونی و عمل در چارچوب قانون،یک باند قدرت کارها را به دست گرفته و قانون اساسی و آرمان های انقلاب  را زیر پا گذاشته است.بنابراین تلاش می کردیم با نقد عملکرد حکومت و پیشنهاد راه کارهای معین،با اصلاح قانون اساسی و عملکرد دستگاه ها و رفتار مسئولین بالای نظام،بار دیگر امور را بر پایه ی آرمان های انقلاب نقادی کنیم.اما پاسخ قدرت به این نظرات اصلاح طلبانه و مشفقانه ی ما،چیزی جز مشت آهنین و فشار نبود.در این دوره یعنی از 2 خرداد 1376 تا فروردین1378،اتحادیه همین خط مشی را دنبال کرد.تنها زمینه ی فعالیت ما،تشکیل جلسات و میتینگ های دانشجویی و انتشار نشریه ی داخلی«ندای دانشجو»بود.ندای دانشجو که جایگزین پیام دانشجو شده بود،اگرچه یک نشریه ی داخلی به حساب می آمد اما بیش از شصت هزار تیراژ داشت و در سراسر کشور به صورت نیمه رسمی توزیع می شد.تمام تلاش قاضی مرتضوی و وزارت اطلاعات دولت خاتمی،برای برخورد با این نشریه و توقیف آن بود و به همین دلیل درگیری های زیادی با ما داشته و بالاخره آن را توقیف کردند.

26 مهر ماه 1376،اتحادیه میتینگی  مقابل درب اصلی دانشگاه تهران برگزار کرد که در آن آقایان امامی سفری،فتح اله مرادی و من صحبت کردیم.در آنجا برای اولین بار من به صورت علنی و برای اصلاح ساخت قدرت،پیشنهاد دادم تا؛رهبری دوره ای شود،به انتخاب مستقیم مردم باشد و پاسخگو باشد.با طرح این موضع،عملا مساله ی تغییر قانون اساسی به نفع مردم و دموکراسی در دستور کار اتحادیه قرار گرفت.برای این که در این دوره صف آرایی نهاد های انتصابی در مقابل نهاد های انتخابی،کشور را فلج کرده و مشخص بود که نهاد های قدرتمند غیر انتخابی یا غیر پاسخگو و فراقانون،تصمیم گرفته اند از اصلاح امور جلو گیری کنند.طرح موضع اخیر اگرچه یک پیشنهاد قانونی از سوی یک تشکل دانشجویی بود و عملا هیچ نشانی از اقدام غیر قانونی نداشت اما با عکس العمل شدید حکومت روبه رو شد.از یک سو گروه انصار حزب اله در 24 آبان ماه همان سال به دفتر اتحادیه حمله ور شد و من را تا مرز مرگ و با استفاده از کابل،پنجه بکس و چاقو مورد ضرب و شتم قرار داد و از دیگر سو شعبه ی شش یا معاونت امنیت دادگاه انقلاب با ریاست قاضی حقانی(سلیمی) وارد کار شده و برای من یک سال حبس تعلیقی تعیین کرد و این در حالی بود که چند روز پیش از آن یکی از دانشجویان عضو اتحادیه به نام مهدی خاکی فیروز دستگیر شده به شکنجه گاه توحید انتقال یافته و از او علیه اعضای اتحادیه و من اعتراف گرفته شده بود تا پرونده سازی لازم برای برخورد غیر قانونی با ما صورت پذیرد.از دیگر سو در برخی شهرها و از طریق نهاد های حکومتی،تظاهرات دولتی برپا گردید که در آن شعار مرگ بر طبرزدی ومرگ بر منتظری سرداده شد زیرا منتظری نیز در آن دوره علیه رهبر جمهوری اسلامی مواضعی اتخاذ کرد.همچنین عبداله نوری وزیر کشور،از سوی مجلس پنجم به دلیل  صدور مجوز برای برگزاری این میتینگ مورد سوال قرار گرفت.

اما من و سایر دوستان و همرزمان،هیچ اقدام قانون شکنانه ای انجام نداده بودیم و برای اصلاح ساختار و رفتار قدرت و از طریق مبارزات دموکراتیک تلاش کرده و هزینه ی آن را پرداختیم.اما نهاد های غیر انتخابی و غیر پاسخگو که نمی خواستند هیچ پیشنهاد اصلاحی و سازنده ای را بپذیرند،همچنان منتقدین و مخالفین را به عامل دشمن و مشتی معاند و فریب خورده متهم کرده و سپاه لشکر شبه نظامی،امنیتی،قضایی و تبلیغی خود را علیه ما بسیج می کردند.حتی در آن شرایط سخت،انتظار ما این بود که سران قدرت به عقل آمده و پیشنهادهای اصلاح طلبانه و خیرخواهانه را بپذیرند.گویا رفتار این گونه نهاد ها شرایط اجتناب ناپذیری را در پیش روی همه ی مخالفان قدرت غیر پاسخگو و نهاد های انتصابی و استصوابی قرار داد تا یکصدا به مخالفت علیه آن ها بپردازند.اتحادیه که در راه اندازی میتینگ های دانشجویی پیش قدم بود،در این دوره صدای خود را رسا تر کرد و ضمن این که به بازسازی خود پرداخته و اقدام به جذب نیرو نمود،این آمادگی را پیدا کرد تا با گروه های جدید دانشجویی ائتلاف کرده و با شخصیت ها و احزاب سیاسی خارج از نظام به رایزنی بپردازد.رایزنی با گروه های ملی و شخصیت هایی چون داریوش و پروانه فروهر،در همین دوره صورت گرفت.در واقع نتیجه ی منطقی برخورد های خشونت آمیز دستگاه با اعضای اتحادیه و موضع گیری نا صواب نهاد های غیر پاسخگو و فراقانونی در برابر نهاد های انتخابی و تصلب رفتاری حکومت گران در برابر پیشنهاد های اصلاحی،ما را به این جمع بندی رساند که می بایست به مرور ارتباط خود با گروه های بیرون از نظام و حکومت را تقویت کرده و جبهه ی نیرومند تری در برابر استبداد مذهبی شکل بدهیم.

سال1377 اتحادیه همراه با چند تشکل دانشجویی «جبهه ی متحد دانشجویی» را به وجود آورد.این جبهه از دانشجویان جوان و با انگیزه و بعضاً سکولار تشکیل شد.حتی از دفتر تحکیم نیز دعوت شد اما آن ها امتناع کردند ولی «جبهه ی متحد دانشجویی» خودش را آماده می کرد تا رهبری جنبش دانشجویی را بر عهده بگیرد.برگزاری میتینگ 4 خرداد1377 در پارک لاله که در آن برای اولین بار پس از درگیری های خشونت آمیز دهه ی شصت،بزرگترین میتینگ سیاسی از نیروهای مستقل از دولت و حکومت تجمع کردند،از برنامه های جبهه ی متحد دانشجویی بود.در این میتینگ برای اولین بار،مردم و دانشجویان در مقابل گروه های فشار مقاومت کرده و آن ها را وادار به عقب نشینی کردند. اگرچه مجلس پنجم به بهانه ی اینکه عبدالله نوری وزیر کشور،برای این میتینگ مجوز صادر کرده بود او را استیضاح و برکنار کرد اما این میتینگ و جبهه ی متحد دانشجویی آشکار ساختند که رسیدن به دموکراسی از طریق مبارزات دموکراتیک ممکن است.در این میتینگ قرار بود آقایان دکتر جواد امامی،منوچهر محمدی،پرویز سفری و من صحبت کنیم که به دلیل حمله ی گروه فشار این میتینگ ناتمام ماند.

تمام تلاش دستگاه های امنیتی-سیاسی این بود که پس از توقیف هفته نامه ی پیام دانشجو،ارتباط من با مردم را قطع کنند اما برخلاف میل و ترفند آن ها از طریق مصاحبه های گسترده با رسانه های گوناگون این رابطه را بازسازی کرده و قدرتمندانه از حقوق مردم دفاع کردیم.این در حالی بود که چپ اسلامی یا اصلاح طلبان جدید و بخشی از اپوزسیون،همه ی توان خود را بر این قرار داده بود که از طریق تخریب شخصیت این صدای مستقل و متفاوت را مشکوک وانمود نمایند.اما من و همرزمانم در جبهه ی متحد دانشجویی،در خود قدرتی احساس می کردیم که هیچ مانعی از جمله سرکوب وشایعه،امکان مقابله با آن را نداشت.برای این که به حقانیت افکار،خواسته ها و شیوه ی مبارزه ی قانونی خود آگاه و به حمایت های مردمی پشت گرم بودیم.

بار دیگر در مهر29 سال1377،جبهه ی متحد دانشجویی میتینگی برگزار کرد و مطالب خود را مطرح نمود.جالب این است که خواسته های ما در این میتینگ ها این بود که خبرگان رهبری از انحصار روحانیت خارج شده و شورا ها مطابق قانون اساسی برگزار شود.همچنین به مخالفت با اقدامات غیر قانونی نهاد های فراقانون پرداخته و در هیچ یک از این میتینگ ها با کلیت نظام جمهوری اسلامی مخالفت نکرده بودیم.اما رفتار حکومت گران به قدری نا پخته،ناشیانه،خشونت آمیز و تنگ نظرانه بود که حتی چنین خواسته هایی را بر نمی تافت و با رفتار خود،اعلام می کرد که این ساختار شکل گرفته اصلاح پذیر نیست و قانون اساسی سندی بی اعتبار است.

وضعیت موجود با پروژه های قتل های زنجیره ای و سرکوب دانشجویان و روزنامه نگاران به ویژه از طریق گروه های فشار و گروه های به ظاهر خودسر ،به مرحله بحرانی و برگشت ناپذیر رسید.اما جبهه ی متحد دانشجویی به مبارزات قانونی خود استمرار بخشید.در این دوران دفتر تحکیم به عنوان تشکلی که حامی دولت و شخص خاتمی بود نیز فعالیت های خود را تشدید کرد و با برگزاری میتینگی در 11 اسفند 1377 عملاً شیوه ی مبارزاتی متفاوت از برنامه های اصلاح طلبان حکومتی که عمدتا بر رقابت های درون حکومتی استوار بود را انتخاب کرد.در فروردین ماه 1378،بار دیگر اتحادیه به این جمع بندی روشن رسید که ساختار موجود از طریق روش اصلاحات درون حکومتی،اصلاح پذیر نیست و نهاد های غیر انتخابی،فراقانون و غیر پاسخگو در مقابل هر نوع پیشنهاد اصلاحی که از طریق پارلمان یا نهاد های درون حکومت پیشنهاد و تعقیب شود مقاومت کرده و عملا در مقابل نهاد های انتخابی قرار گرفته اند.در واقع از سال1373 تا 1378 به مدت 5 سال،مبازرات اتحادیه،هفته نامه و من در جهت افشای مفاسد،نقد عملکرد ها،نقد قدرت،اصلاح ساختار از طریق اصلاح قانون اساسی و عمل به آن بود.این رویکرد نه از طریق نفوذ در قدرت و حکومت که معطوف به روش های اعتراضی و مسالمت آمیز همچون؛برگزاری میتینگ،دعوت به تظاهرات،تحریم انتخابات و افشاگری از طریق نشریات بود.پاسخ به این رویکرد چیزی جز تهمت،سرکوب،توقیف،بگیرو ببند،تهدید و دهشت افکنی نبود.در هیچ یک از فعالیت های خود،از چارچوب قانون تخطی نکرده و بر اصول انقلاب و قانون اساسی اصرار ورزیدیم. تا آن تاریخ،هیچ گاه کلیت نظام را زیر سوال نبرده و صبورانه فشار ها و حملات را تحمل کردیم.اما بالاخره به این جمع بندی جدید دست یافتیم که به دلیل عملکرد باند قدرت و انواع مفاسد،شکنجه ها،اعدام و ترور ها،این رژیم تغییر ماهیت داده و از «جمهوری اسلامی» به یک استبداد مطلقه ی دینی تبدیل شده است.بنابراین بود که در آستانه ی سال 1378 با صدور اعلامیه ای تحت عنوان «ساختار سیاسی آینده ی ایران» ضمن نقد عملکرد رژیم و نهاد های غیر انتخابی،خواستار «جمهوری دموکراتیک و آزاد» شدیم.در واقع شرط اصلی و اولی برای رسیدن به حقوق خود را،تشکیل یک جمهوری آزاد از مذهب و ایدئولوژی و دموکراتیک دانستیم که از طریق یک رفراندوم آزاد قابل وصول است.بیانیه ی ساختار که  با لحن بسیار صریحی نوشته شده بود،در آن شرایط هزینه ی زیادی را بر ما تحمیل کرد.به ویژه که در نشریه ی هویت خویش که من سردبیری آن را بر عهده داشتم نیز درج شد.

به فاصله ی کمی از درج بیانیه ی ساختار در هفته نامه ی هویت خویش،علاوه بر این که نشریه از سوی آقای مهاجرانی وزیر ارشاد دولت اصلاحات توقیف شد،وزارت اطلاعات همین دولت در ادامه ی سرکوب اعضای اتحادیه ،مسئولیت برخورد با ما را بر عهده گرفت و من به عنوان سردبیر و آقای حسین کاشانی مدیر مسئول نشریه از سوی قاضی سلیمی(حقانی) معاون امنیت دادگاه انقلاب در 27 خرداد ماه 1378 بازداشت شدیم.اگرچه پیش از آن یعنی از سال 1373 تا سال 1378 من دوبار از سوی وزارت اطلاعات بازداشت ،یک هفته از سوی قاضی مرتضوی به عنوان اولین روزنامه نگار در سال 1374و ازسوی او، روانه ی زندان اوین گردیدم و بار ها توسط دادگاه مطبوعات بازجویی و محاکمه شدم که بدترین آن در سال 1375 توسط قاضی ارجمندی(که یک عنصر امنیتی بود و به دستور رازینی من را محاکمه و محکوم کرد)بود،اما این بازداشت اخیر توسط قاضی دادگاه انقلاب کافی بود تا من با جهنمی که دادگاه انقلاب،وزارت اطلاعات و بازداشت گاه امنیتی،سه ستون اصلی ساختار آن را تشکیل می داد آشنا شوم.در آن سال این سه مرکز و ترکیب آن با هم و نیز فضای ناشی از عملکرد آن ها به قدری مخوف بود که هنوز تلخی ناشی از خوف و وحشت آن در عمق وجودم باقی مانده است.تنها و تنها باید از جنس فولاد باشی تا در مقابل این فضای وحشتناک،مبهم،مخوف،تاریک،مشمئز کننده و کشنده مقاومت کنی.متاسفانه برای توصیف آن جهنم دهشت آفرین،کلمات و جملات بس ناتوان و کم ظرفیت اند.از لبخند تلخ و تهدید آمیز قاضی حقانی که در پس آن خشونتی مشمئز کننده قرار داشت تا محل جمع آوری زندانیان نگون بخت در محوطه ا ی بسیار کثیف و مخوف در طبقه ی زیر زمین دادگاه انقلاب و برخورد مامورین دادگاه انقلاب که چونان ماموران دوزخ اند که محکومین را برای شکنجه به قعر هاویه می برند تا اتومبیل های دربه داغون و مملو از وحشت که برای بردن زندانیان به شکنجه گاه ها تدارک دیده شده بود،همگی حاکی از این بود که زندانی فلک زده و بخت برگشته به سوی سرنوشتی بس مبهم اما مخوف پیش می رود که تنها نقطه ی امید به رهایی این است که توبه کند و علیه خود،خانواده و دوستان فقط و فقط بد بنویسد و شهادت بدهد که نا آگاهانه به انقلاب و نظام و خون شهدا و رزمندگان و در یک کلمه به خدا،خیانت کرده است!؟ فقط برای توابین راه قابل برگشت وجود داشت و این اصلی بود که طی 18 سال از سال 1360 تا 1378 توسط ماموران اطلاعات و دادگاه انقلاب و از طریق زندان،اعدام و شکنجه بنا گذاشته شده بود.تلخی اش،خوف اش،سردی اش و خشونت اش را با همه ی وجود لمس می کردی و در همان لحظه بر خود می لرزیدی و از درون به خود عتاب می کردی که؛ای دیوانه ی نادان،بی کار بودی!؟دیوانه بودی!؟خام و نادان بودی!؟چرا خودت را در این چهنم مخوف انداختی!این پایان ماجرا نبود.یک هفته پس از آن،زمانی که خودت را در مقابل ساختمان 209 می دیدی به ویژه هنگامی که چشم بند بر چشمانت می خورد و برای بازجویی آماده ات می کردند،عمق شکنجه ی روحی و جهنم واقعی و زشتی چیزی که در پس نام «جمهوری اسلامی» پنهان شده بود را درک می کردی.با خود می اندیشیدی که این جا قعر هاویه و طبقه ی زیرین جهنمی است که خدا به بدترین بندگان خود وعده داده است،اما قعر هاویه آن جا نبود.قعر هاویه را وقتی  با تمام وجود لمس می کردی که جنبش تیر ماه 1378 به وقوع پیوست و از اوین من همراه با گروه زیادی از جوانان،دانشجویان و مبارزان آزادی خواه را برای بازجویی های فنی تر به شکنجه گاه توحید منتقل کردند.جهنم واقعی آن جا بود و آن جا البته پایان دنیا و سیاه چاله ی هولناکی بود که عاطفه،انسانیت و وجدان و شرافت انسانی توسط ماموران اطلاعات و دادگاه انقلاب یک جا به درون آن بلعیده می شد و برای همیشه محو و نابود می گردید. و این قعر هاویه و سیاه چاله های پیش از قرون وسطا و دوران انگیزاسیون،آدم ها را می بلعید و زندانی بی چاره و دانشجوی 22 ساله را درون قبر هایی جا می داد که عمق آن به اندازه ی تاریخ جهل و خشونت و قدرت طلبی و تعصب ورزی های ایدئولوژیک دوران هارون و کالوین و فرعون ونمرود و هیتلر و استالین است!

آن سال من دیدم آنچه را باید ببینم و لمس کردم آنچه را شنیده بودم.و فهمیدم آنچه را پیش از آن نفهمیده بودم.اما گویا جنس من از پولاد بود(ای دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم).با همه ی ترس و وحشت و تنفری که گاه از شدت وحشت،زبانم لال،لبانم بی حس،دستانم لرزان و پا هایم سست می شد،اما نیرویی در من بود که مانع از این می شد که شکسته شده و تسلیم شوم.آن جا که محل بازجویی و بازپرسی یا بهتر است بگویم دفتر شکنجه ی ماموران جهنم بود،من گفته ی یکی از بزرگان را با همه ی وجود لمس کردم که گفت:«شجاعت هر کس به اندازه ی غیرت اوست».غیرت من اجازه نداد در مقابل ماموران دوزخ در آن قعر هاویه شکسته شوم و ایستادم.آن سال من به مدت 5 ماه،زیر شکنجه های سخت بودم که این 5 ماه برایم پنجاه هزار سال وبلکه هر ثانیه اش به اندازه ی همه ی هستی  که زمان از آن گرفته شده باشد و به لازمانی و بی انتهایی رسیده باشد گذشت و این در حالی بود که نزدیک ترین و بهترین دوستانم در آن جهنم لازمان توسط ماموران عذاب،به گونه ای شکنجه می شدند که هر روز بلکه هر ساعت و هر ثانیه به خدا رسیده و دوباره به قعر هاویه بر می گشتند.محمد سلامتی،پرویز سفری،جواد امامی،منوچهر محمدی،شهید اکبر محمدی،بهیه ی جیلانی،اسماعیل مفتی زاده،احمد باطبی،محمدرضا کثرانی،حسن زارع زاده،محمود شوشتری،خالد رستم زاده،مهران میر عبدالباقی،خسرو سیف،بهرام نمازی،فرزاد مخبر،مهاجرانی،حمید علیزاده،بهروز جاوید تهرانی و ده ها تن دیگر از دانشجویان و مبارزان سیاسی در این شکنجه گاه به قعر هاویه فرستاده شده و توسط ماموران اطلاعات دولت جمهوری اسلامی شکنجه می شدند.

جنبش 18 تیر ماه 1378 اتفاق افتاد.این جنبش نتیجه ی عینی مبارزات آزادی خواهانه ی دانشجویان از یک سو و خشونت عریان رژیم از دیگر سو بود.تا پیش از آن،بیان تئوریک مبانی جنبش و نیز مطالبات و خواسته ها و اعلام مواضع درباره ی مفاسد،مظالم و انحرافات در قالب بیانیه،نشریه و سخرانی و میتینگ های دانشجویی صورت گرفته بود و به صورت قهری،جنبش دانشجویی را رادیکالیزه می کرد.اگر چه دستگاه تبلیغی قدرتمند و اغواگر اصلاح طلبان حکومتی تلاش کرد،این جنبش اجتماعی را به یک حرکت احساسی و اعتراضی به دلیل بسته شدن یک روزنامه قلمداد کند،اما وزارت اطلاعات دولت خاتمی،با صدور چند اعلامیه بخشی از واقعیت را بیان کرد و جبهه ی متحد دانشجویی و رهبران آن را از عوامل اصلی به وجود آمدن این حرکت دانست.جنبش 18 تیر یک حرکت تکاملی از میتینگ های 4 خرداد و 26 مهر و 2 خرداد و 15 مرداد و 11 اسفند بود که اگرچه توسط نیروی نظامی سرکوب شد اما انگیزه و مضمون آن از بین نرفت و همچون نیروی مهار شده و زیر فشار باقی ماند تا روزی بار دیگر سر برآورد.اگرچه جنبش 18 تیر از سوی رژیم سرکوب شد اما وقوع آن اولین حرکت آشکار و قدرتمند جنبش دانشجویی برای ارایه ی الگوی مبارزه ی مسالمت آمیز و دموکراسی خواهانه تلقی گردید،این الگو در دهه ی اخیر به یک جنبش عمومی تبدیل شده است.

27 خرداد 1378 روزی بود که سرنوشت سیاسی و مبارزاتی من برای زندانی شدن تقویم شد.من اگرچه در هیچ دوره ای از چارچوب مبارزات حق طلبانه و دموکراتیک خارج نشدم،تحت هیچ شرایطی به کشورم خیانت نکردم،همواره از حقوق مردم دفاع کرده و در بدترین شرایط،حتی کلمه ای توهین آمیز علیه حاکمان به زبان نیاورده و مظلومانه جنگیدم و شکنجه ها را تحمل کردم،اما گویا باید می پذیرفتم که دفاع از حق،قانون،اخلاق،انسانیت،رفاه عمومی،حقوق بشر،آزادی و دموکراسی،جرم بزرگی است که مرتکبین باید چون سر به داران،دار خود را با خود حمل کنند و آماده باشند تا فرشته ی عذاب بر آن ها نازل گردد.بنابراین بود که از 27 خرداد 78 تا 4 خردا 87 عمر خود را در شکنجه گاه ها و زندان های رژیم سپری کرده اما دست از مبارزه بر نداشتم.سال 1379 سال برگزاری میتینگ 4 خرداد دیگری بود که پس از سرکوب 18تیر 78 و برای بازسازی نیرو ها ضرورت داشت و این حرکت ها تا سال 1382 به قوت ادامه یافت.«جبهه ی دموکراتیک ایران» در شهریور 79 اعلام موجودیت کرد تا برای سازماندهی مبارزین که اینک علاوه بر دانشجویان،فرهنگیان،کارگران،اقوام و زنان را نیز در بر می گرفت،قالب مناسبی باشد.ما در منشور ده گانه ی این جبهه،مواضع خود را به صورت شفاف بیان کردیم و اعلامیه ی جهانی حقوق بشر،سکولاریزم، حقوق قانونی اقوام ایرانی و رسیدن به ساختاری دموکراتیک از راه مبارزات مسالمت آمیز را بیان نمودیم.در این منشور ده گانه برای اولین بار تغییر دموکراتیک حکومت را مطرح نموده و به حکومت نشان دادیم که نتیجه ی سرکوب و شکنجه،چیزی جز رادیکال شدن مواضع و عملکرد مبارزان نخواهد بود.اینک علاوه بر جبهه ی متحد دانشجویی،«جبهه ی دموکراتیک ایران»به عنوان دو تشکل مبارزاتی به تشدید مبارزات پرداختند واین در حالی بود که صد ها جوان و مبارز از جمله کوروش صحتی،کیانوش سنجری،پیمان پیران،دکتر فرزاد حمیدی،امید عباسقلی نژاد،سعید کاشیلو،سپیده پور آقایی،منصور فرجی،محمود شوشتری و ... پرچم مبارزه را به دوش گرفته بودند و این در شرایطی بود که برخی اصلاح طلبان روزنامه نگار و نو اندیش همچون محسن کدیور،عماد باقی،اکبر گنجی،یوسفی اشکوری و افرادی چون دکتر ناصر زرافشان و ده ها تن دیگر از تحول خواهان راهی زندان شدند.

در همین سال یعنی در پاییز سال 1379  برای اولین بار مواضع «جنبش نیروی سوم» با صراحت اعلام شد.همان گونه که در منشور ده گانه ی «جبهه ی دموکراتیک ایران»ذکر شده بود،ما اصلاحات درون حکومت را مردود شمرده،شرکت در انتخابات رژیم را به نفع تداوم استبداد تلقی نمودیم و خواهان گسترش مبارزات اعتراضی از طریق برگزاری تظاهرات،میتینگ،اعتصابات،تحصن،تحریم و نا فرمانی های مدنی شدیم.در واقع در فرایند مبارزات دموکراتیک،سال79 گام روشن و رو به جلو برای ارایه ی یک الگوی  درست مبارزاتی برای همه ی دموکراسی خواهان بود.

برای تکمیل الگو ها و برنامه های مبارزاتی و تدوین شعارها،از نحوه ی برخورد رژیم با آزادی خواهان،می آموختیم و تئوری های خود را تکمیل می کردیم.هر اقدام سرکوب گرایانه،هر نوع رفتار خشونت آمیز با کوشندگان حقوق مدنی و هر قانون شکنی از سوی قدرت های فراقانون،بر انگیزه های مبارزاتی می افزود و تجربیات ما را فربه تر می ساخت.به همین دلیل در تمامی این دوران سرکوب،زندان و محکومیت،شرایط سختی که برای رهبران جنبش به وجود آمده بود،هیچ گاه جنبش نیروی سوم متوقف نشد و هر روز تظاهرات خیابانی و میتینگ های اعتراضی گسترش می یافت و هزاران تن از جوانان بی گناه دختر و پسر روانه ی زندان می شدند تا زنان و مردان جنبش دموکراسی خواهی،آزموده و آماده شوند و مشعل داران جنبش در سراسر کشور باشند.در همین دوران فعالانی چون علی افشاری،اکبر عطری،مهندس موسوی خوئینی و افراد دیگری از دفتر تحکیم و اصلاح طلبان پیشرو با طرح شعار عبور از خاتمی بر دامنه ی مبارزات خود افزوده و راهی زندان می شدند تا به جمع دموکراسی خواهان مستقل از دولت و حکومت بپیوندند.من به سهم خود از درون زندان یا در ایام مرخصی از زندان،با انتشار بیانیه و دعوت به مقاومت و ایراد سخنرانی بر شدت و ابعاد مبارزاتم افزودم و عملاً نشان دادم که زندان و شکنجه ی رژیم بی اثر مانده است.ضمن اینکه به دلیل تحمل سخت ترین شرایط در بدترین سلول های انفرادی که توسط قاضی حقانی و حداد از سال 1378به بعد یرایم مقدر شد،شکنجه نیز برایم عادی شده بود و نه تنها ترسی بر من تحمیل نمی کرد بلکه بر انگیزه ام می افزود.سلول های انفرادی شکنجه گاه هایی مثل توحید،عشرت آباد(متعلق به سپاه)،209،ضد اطلاعات وزارت دفاع،2-الف(متعلق به سپاه) و جمعاً به مدت 810 شبانه روز انفرادی را برای من بی معنا ساخت.

سال 82-81 دورانی بود که جنبش به نتایج بسیار خوبی رسید.در این دوران علاوه بر جنبش دانشجویی،جنبش هایی مثل زنان،اقوام،کارگران و فرهنگیان با هویت های مشخص فعالیت های خود را تشدید می کردند.این جنبش ها تحت عنوان «جنبش مدنی ایران»یا «جنبش دموکراسی خواهی»و با استفاده از ابزار  و روش های نو،رژیم را به چالش کشیده و به مرور «انقلاب دموکراتیک»یا «انقلاب نرم» به مثابه ی کابوسی برای رژیم در آمد.«جنبش دموکراسی خواهی»یا «انقلاب دموکراتیک» اینک به عنوان یک گفتمان غالب از سوی اپوزسیون پذیرفته شده و به ویژه با شکست قطعی اصلاح طلبان حکومتی در 3 تیر1384 و یا 24 اسفند1386،الگوی «انقلاب نرم» از سوی همه ی طیف های آزادی خواه پذیرفته شده است.این جنبش بدیل آزادی خواهی ملت ایران در یکصد سال اخیر است و امکان شکست و سرکوب آن برای هیچ دولتی وجود ندارد.استفاده از ماهواره،اینترنت،NGO و به ویژه تشکیل سازمان های متعدد مدافع حقوق مدنی،اجتماعی و حقوق بشر و به کارگیری ادبیات مدرن و شیوه های نرم  برای بیان مطالبات اساسی،از کارآمد ترین سازوکار های جنبش اخیر است.

من در حالی در 4 خرداد 1387 و پس از 9 سال تحمل شکنجه و زندان آزاد شدم تا از این تاریخ 10 سال محرومیت اجتماعی را تحمل کنم که شرایط بسیار متفاوت از سال1373 یعنی 14 سال پیش است.جبهه ی دموکراتیک ایران و جبهه ی متحد دانشجویی اگرچه زیر تیغ سرکوب هستند اما در چند سال اخیر خیل بزرگی از مبارزان را تربیت کرده و در سراسر جامعه و بلکه جهان گسیل داشته تا پیام رسان جنبش دمکراسی خواهی باشند.الگوی مبارزاتی که در یک دهه ی اخیر بنا نهاده شد،اینک می رود تا حتی از سوی بخش پیشروی اصلاح طلبان حکومتی پذیرفته شود و این یک پیروزی بزرگ است.

جنبش های گوناگون و زنان و مردان مبارز و تشکل های مدنی و حقوق بشری به شدت گسترش یافته و زندان های رژیم پر از کوشندگان مدنی،دانشجویان آزادی خواه و فعالان حقوق بشری و وبلاگ نویسان و سیاسیون است.این امر بیانگر گسترش هرچه بیشتر جنبش دموکراسی خواهی است.ضمن اینکه به دلیل همین مبارزات پیگیر بود که اصلاحات زیادی در بدنه ی رژیم به ویژه در دستگاه قضایی،سیستم امنیتی رژیم و سازمان زندان ها به وجود آمدکه به هیچ وجه با ده سال پیش قابل مقایسه نیست.

اصلاح طلبان حکومتی دچار انشعاب بزرگی شده اند که بخش پیشرو و نوگرای آن ها به جنبش دموکراسی خواهی پیوسته و سنتی ها نیز از سوی تمامیت خواهان حاکم از قدرت اخراج گردیده و دریافته اند سال هاست که  «جمهوری اسلامی»از جمهوریت تهی شده و درباره ی اسلامی بودن آن نیز تردید های جدی وجود دارد.

بانیان اندیشه ی آیة اله خمینی به ویژه خانواده ی او،با صراحت انحراف رژیم از خط امام را مطرح کرده و کار به جایی رسیده است که آیة اله توسلی از وفادار ترین علما به آیة اله خمینی،برای دفاع از او و خانواده اش دق کرد و مرد.

شرایط به گونه ای شده است که حتی رفسنجانی مجبور است ژست اپوزسیونی گرفته و خط امامی های سنتی نیز دریافته اند که انتخابات در این رژیم به شکل فرمایشی در آمده است و این واقعیات برگرفته از ماهیت اصلی باند قدرت حاکم بر کشور است که ما 14 سال پیش درباره ی آن افشاگری کرده و به مبارزه با آن برخاستیم.

بخش اصلی رزمندگان،انقلابیون پیشین،خانواده های شهدا و ایثارگران از رژیم رو گردان شده و هم پای آن ها بخش اصلی مرجعیت مستقل دینی و علمای روحانی نارضایتی خود ازاین رژیم را اعلام می کنند.وقتی شرایط فعلی با 14 سال پیش را مقایسه می کنم به پیروزی دموکراسی خواهان بیش از پیش امیدوار می شوم.

انتخابات 24 اسفند1386 نشان داد که اکثریت قاطع بیش از 75 درصد از مردم،حتی حاضر نیستند در نمایش انتخاباتی رژیم شرکت کنند و این امر بیش از هرچیز فاصله گیری مردم از حکومت و غیر مشروع بودن آن را آشکار می سازد.اگرچه رژیم سعی می کند از طریق نهاد های نظامی-امنیتی-قضایی،مردم را سرکوب کند و اراده ی خود را بر جامعه تحمیل نماید که البته منطق زور برای دراز مدت به شدت ناکارآمد است.

تورم،گرانی،فقر،فساد،تبعیض و شکاف طبقاتی و فشارها و بحران های گوناگون اجتماعی،بر نارضایتی مردم به ویژه طبقات فقیر و حتی مذهبی از رژیم افزوده و این امر به مشکل تاریخی و اجتناب ناپذیر مردم را در مقابل حکومت قرار خواهد داد.این در حالی است که مبارزان سال هاست که رژیم را از وضعیت فعلی بیم داده بودند و توده های مردم به همین دلیل به مبارزان و راه حل های آن ها برای برون رفت از وضعیت فعلی اعتماد کرده اند.همین اعتماد عمومی است که رژیم را به وحشت انداخته و بالمآل هر روز بر دامنه ی خشونت خود علیه مبارزان راستین و سازش ناپذیر می افزاید.شرایط رژیم به گونه ای شده است که حتی خودی ترین نیرو های وفادار به رژیم در به افشاگری علیه فساد گسترده ی سران رژیم زده و آن ها چاره ای جز به زندان انداختن این ناراضیان جدید ندارند و این البته ناشی از ضعف و استیصال مفرط رژیم است.هرگاه چنین صحنه هایی را مشاهده می کنم ناخودآگاه به یاد شروع مبارزات افشاگرانه در 14 سال پیش می افتم و بیش از پیش به  عملکرد نا صواب باند قدرت در برخورد با ناراضیان  آگاه می گردم و بر احوال ملک و ملت تاسف می خورم.

عدم مسئولیت پذیری رژیم به عنوان عضوی از سازمان ملل متحد و زیر پا گذاشتن قوانین بین المللی به ویژه حمایت از تروریسم،عدم رعایت حقوق بشر و ایجاد نا امنی های جهانی و بروز رفتاری که نتیجه ی آن عدم اطمینان جهانی به آن است،موجب گردیده تا رژیم با تحریم های گسترده ی بین المللی رو به رو شود و در انزوا قرار بگیرد.این سیاست ها نتیجه ی فاصله گیری رژیم از مردم و به ویژه نخبگان و احزاب سیاسی غیر حکومتی و آزاد است.خوشحالم که جناح هایی از درون رژیم به مرور این واقعیت را دریافته و از آن فاصله می گیرند.جای آن دارد که سران رژیم و به ویژه دستگاه سرکوب،از خود پرسش کند که آیا اینک،مبارزان و دموکراسی خواهان که دایم زیر ضرب سرکوب و شکنجه بوده و هستند،در شرایط بدتری قرار دارند یا حکومت گران که به ماشین سرکوب خود غره بوده اند!؟اگر اندکی منصف باشند،در خواهند یافت که آن ها هستند که با چالش های گوناگون ملی و بین المللی دست و پنجه نرم می کنند و پر واضح است که موجودیت خود را در این چالش ها یک جا خواهند باخت؛زیرا که با مردم نیستند.ما البته به راهی که رفته ایم و از نتایجی که به دست آورده ایم مفتخریم و پشیمان نیستیم.

من می خواهم به همه ی کسانی که در 30 سال اخیر برای انقلاب وجنگ،هزینه داده و به حساب اهداف انقلاب و حقوق مردم از زندگی خود مایه گذاشته اند تذکر بدهم که ما نیز چون شما هزینه داده ایم.از حقوق مردم دفاع کرده و به کشور خود عشق ورزیده ایم.در مبارزات خود از چارچوب اخلاق و قانون عدول نکرده و در عین حال در مقابل ظالم نیز تسلیم نشده ایم.از شما نیز دعوت می کنیم که به ما بپیوندید و آگاه باشید که آزادی خواهان اگرچه خواهان جدایی دین از حکومت هستند و از این اصل عدول نخواهند کرد،ولی پاس اخلاق و مذهب را بهتر از مدعیان دینداری حکومتی خواهند داشت.ما با هر نوع خشونت و قانون شکنی مخالف هستیم و خواسته های خود را با روش های دموکراتیک پی خواهیم گرفت.برای نجات کشور از جنگ و ناامنی آمادگی داریم و آینده ی ملت عزیز را تضمین خواهیم کرد و از اعتماد به نفس کافی برخوردار هستیم تا به همگان اعلام کنیم:

1-هر نوع اعدام و خشونت و شکنجه را لغو و به اعلامیه ی حقوق بشر ملتزم خواهیم بود.

2-حقوق اقوام ایرانی را اعاده خواهیم کرد.

3-آزادی عقیده،بیان،هر نوع مذهب،حزب و اجتماعات را تضمین خواهیم کرد.

4-دموکراسی را در کشور مستقر ساخته و تساوی حقوق زن و مرد را برقرار خواهیم کرد.

5-پول نفت را از آن تک تک شهروندان ایرانی دانسته و رفاه نسبی  از جمله آمورش،بهداشت،شغل و مسکن برای همه را حق شهروندان ایرانی می دانیم و بر همین مبنا عمل خواهیم کرد.

6-ایرانی مدرن،آباد و پیشرفته را تضمین کرده و از استقلال و تمامیت ارضی آن دفاع خواهیم کرد.

7-پاس مذهب،اخلاق و معنویت را خواهیم داشت و آزادی مذاهب را تضمین نموده و از تعدی به مردم تحت هر عنوان به شدت جلوگیری خواهیم کرد.

8-کارگزارانی که دست آن ها به خون بی گناه آلوده نشده یا حقوق مردم را حیف و میل نکرده باشند،عفو کرده و مجرمان را منصفانه و قانونی محاکمه خواهیم کرد.

9- با همه ی ملل  و دُول عالم از جمله امریکا،اسراییل و کشور مستقل فلسطین روابط دوستانه خواهیم داشت.از صلح برای همه ی ملل جهان و از دموکراسی و حقوق بشر دفاع خواهیم کرد. بنابرین از همگان اعم از کارگزاران حکومتی تا اپوزسیون طرفدار مبارزه ی مسالمت آمیز دعوت می کنیم به جنبش دموکراسی خواهی ما بپیوندند. این جنبش برای اعاده ی حقوق ملت،جلوگیری از جنگ و تحقق دموکراسی و حاکمیت ملی تلاش می کند و آمادگی خود را برای تحقق اهداف بالا اعلام می دارد.این جنبش مدعی است که قدرت چنین کار بزرگی را در خود می بینید.

10-جنبش دموکراسی خواهی،فراتر اما استوار بر جنبش عام اجتماعی که تمامی طبقات را در بر گرفته است،در انحصار هیچ فرد یا گروهی نیست.این جنبش متعلق به آحاد شهروندانی است که برای رفاه،امنیت،آزادی،دموکراسی و حقوق بشر و عدالت مبارزه می کنند.در عین حال،گروه زیادی از مبارزان و تشکل های وفادار به آرمان بزرگ ملت،که در کوران مبارزه اثبات کرده اند که صلاحیت تداوم مبارزه تا پیروزی را دارند،به عنوان یک سرمایه ی ملی در خدمت مردم و جنبش هستند.این آزادی خواهان،در صورت حمایت های موثر از سوی طبقات اجتماعی گوناگون و نمایندگان گرایش های مختلف،برای رسیدن به ساختاری دموکراتیک و اکیداً متکی بر رای اکثریت از طریق انتخابات آزاد تلاش می کنند و به همین دلیل تاکید نمودم که برای تحقق اصول 9 گانه ی بالا،آمادگی کامل وجود دارد.

جبش نیروی سوم به جناح های درون حکومت که اینک بن بست رژیم حاکم در زمینه های گوناگون را شاهد هستند،توصیه می کند تداوم وضعیت موجود اعم از سکوت و بی عملی آن گونه که بخش هایی از اصلاح طلبان دچار شده اند یا همراهی منفعلانه با سیاست های جناح حاکم افراطی،صرفاً و صرفاً موجب این می شود که سرمایه های ملی اعم از نیرو های انسانی یا سرمایه های اقتصادی،بیش از پیش هدر برود.تداوم وضعیت فعلی چیزی جز آب در هاون کوبیدن نیست.خوب است این جناح ها به نیروی سوم اعتماد کرده و چنانچه به سرنوشت ملت و کشور علاقه مند هستند،به دموکراسی خواهان بپیوندند.

جنبش دموکراسی خواهی ملت ایران در بستری معقول،منطقی و واقع بینانه و توسط نیروهایی پدید آمده است که در سه دهه ی اخیر در زمینه ای عینی برگرفته از شرایط اجتماعی داخل کشور رشد کرده اند.این جنبش نه از سوی دُول خارجی و نه حتی توسط اپوزسیون خشونت طلب و ستیزه جو پدید نیامده است.بنابرین،جناح های معتدل و خرد گرای حکومت اعم از اصلاح طلبان و یا حتی محافظه کاران خردورز و آینده نگر و به ویژه کلیه ی نیروهایی که به هر دلیل از رژیم نا امید و روگردان شده اند می توانند به این جنبش بپیوندند.این جنبش یک راه است.راهی به سوی دموکراسی که با اتکا به نیروی عظیم اجتماعی پیش می رود.این همان جنبشی است که پیشروی تحریم انتخابات 24 اسفند سال1386 بود و نتیجه ی این تحریم را همگان شاهد بودند.

اینک طبقات گوناگون اجتماعی به این راه اعتماد کرده اند ونوبت به نیروهایی رسیده است که نا امیدانه و بیهوده برای کسب کرسی های قدرت،نیروی خود در برخورد با نیروهای افراطی حاکم را هدر می دهند.این جناح ها،فارغ از هر نو تعصب ورزی و خود بزرگ بینی بپذیرند که راهی که ما برگزیده ایم تنها راه معقول برای نجات کشور و رسیدن به دموکراسی است.اگرچه برای آن هزینه ی سنگین پرداخته و هنوز در میانه ی راهیم اما پیوستن همه ی نیروهای دلسوز،وطن پرست،مردمی و دموکراسی خواه به این جنبش،زمان دست یابی به پیروزی را کوتاه تر خوهد کرد.از نیروهای وفادار به آرمان های منطقی،معقول و واقع گرایانه ی انقلاب بهمن 57 و نه آرمان های رمانتیک و فانتزی آن و جناح های طرفدار عقلانیت و منافع ملی و همه ی کسانی که نمی خواهند کشور به دامن جنگ و فقر مطلق بیفتد،دعوت می کنیم به جنبش نیروی سوم بپیوندند.این جنبش کم هزینه ترین راه است تا ملت ایران از هر عقیده،قومیت،جنسیت،طبقه و گروه در کنار هم قرار بگیرند و از خشونت،برادر کشی و کینه توزی پرهیز نمایند.

من به عنوان یکی از مبارزان این مرزوبوم و کسی که 14 سال اخیر،همواره بر خواسته های منطقی و معقول  ملت ایران،تاکید ورزیده و با تحمل سختی های زیاد از مطالبات قانونی خود عدول نکرده ام،این اجازه را به خود خواهم داد که به عنوان یکی از فرزندان این مرزوبوم و بدون هیچ امتیاز طلبی،همگان را به جنبش نیروی سوم یا راه دموکراسی،عدالت،صلح،حقوق بشر و پیشرفت ایران عزیز دعوت کنم.اگرچه معتقدم،راه دموکراسی خواهی به عنوان یک ضرورت تاریخی-اجتماعی،پیش روی همگان قرار گرفته و جنبش در مسیر مطالبات قانونی خود پیش می رود اما تعامل نیروهای اجتماعی پیشرو و وطن پرست،در شتاب جنبش و پایین آوردن هزینه هایی که افراطیون خرد ستیز بر کشور تحمیل می کنند اثر گذار خواهد بود.اگرچه دموکراسی برای آینده ایران یک واقعیت اجتماعی اجتناب ناپذیر و قطعی خواهد بود،ولی از همگان به ویژه اصلاح طلبان مایوس و شکست خورده اما دارای توان فراوان برای مدد رسانی به جنبش دموکراسی خواهی، دعوت می کنم پیوستن به جنبش اجتماعی به جای تلاش بی ثمربرای حضور در قدرت از طریق اتخابات فرمایشی و غیر آزاد  را به عنوان استراتژی سیاسی-اجتماعی خود قلمداد کرده و بیش از این منتظر نمانند.الگوی اصلاحات درون حکومتی و دموکراسی دینی،شکست خورده و اینک،پیوستن به انقلاب دموکراتیک و خالی از هر نوع خشونت ،آن گونه که زنان و مردان مبارز ایرانی به ویژه در یک دهه ی اخیر در پیش گرفته اند،راه پیروزی است.

                        زنده باد آزادی-برقرار باد دموکراسی-گسسته باد زنجیر استبداد

                                              مهندس حشمت اله طبرزدی

                                       دبیر کل جبهه ی دموکرتیک ایران(IDF)

                                      ایران/تهران/12 خرداد ماه/1387 خورشیدی      

+ نوشته شده توسط دفتر روابط عمومی در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 9:49 |